تبلیغات
صفحه نقره ای
  • نویسندگان
    آمار بازید
    کل بازدید ها :
    بازدید امروز :
    بازدید دیروز :
    بازدید این ماه :
    بازدید ماه قبل :
    تعداد نویسندگان :
    تعداد کل مطالب :
    آخرین بروز رسانی :
    درباره ما

    داستان - داستانک


    ایجاد کننده وبلاگ : amir khan



    جغدی روی كنگره های قدیمی دنیا نشسته بود.
    زندگی را تماشا میكرد.
    رفتن و ردپای آن را.
    و آدمهایی را می دید كه به سنگ و ستون، به در و دیوار دل می بندند.
    جغد اما می دانست كه سنگ ها ترك می خورند، ستون ها فرو می ریزند، درها می شكنند و دیوارها خراب می شوند.
    او بارها و بارها تاجهای شكسته، غرورهای تكه پاره شده را لابلای خاكروبه های كاخ دنیا دیده بود.
    او همیشه آوازهایی درباره دنیا و ناپایداری اش می خواند و فكر می كرد شاید پرده های ضخیم دل آدمها، با این آواز كمی بلرزد.

    روزی كبوتری از آن حوالی رد می شد، آواز جغد را كه شنید، گفت: بهتر است سكوت كنی و آواز نخوانی.
    آدمها آوازت را دوست ندارند.
    غمگین شان می كنی.
    دوستت ندارند.
    می گویند بدیمنی و بدشگون و جز خبر بد، چیزی نداری.

    قلب جغد پیر شكست و دیگر آواز نخواند.
    سكوت او آسمان را افسرده كرد.
    آن وقت خدا به جغد گفت: آوازخوان كنگره های خاكی من! پس چرا دیگر آواز نمی خوانی؟ دل آسمانم گرفته است.

    جغد گفت: خدایا! آدمهایت مرا و آوازهایم را دوست ندارند.

    خدا گفت: آوازهای تو بوی دل كندن می دهد و آدمها عاشق دل بستن اند.
    دل بستن به هر چیز كوچك و هر چیز بزرگ.
    تو مرغ تماشا و اندیشه ای! و آن كه می بیند و می اندیشد، به هیچ چیز دل نمی بندد.
    دل نبستن سخت ترین و قشنگ ترین كار دنیاست.
    اما تو بخوان و همیشه بخوان كه آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ.

    جغد به خاطر خدا باز هم بر كنگره های دنیا می خواند و آنكس كه می فهمد، می داند آواز او پیغام خداست.



    دسته بندی : داستان عرفانی ,

    آخرین مطالب

    » مشت بزرگتر ... ( جمعه 26 مهر 1392 )
    » مرد ولگرد و کشیش ... ( یکشنبه 17 شهریور 1392 )
    » شتر و موش ... ( سه شنبه 22 مرداد 1392 )
    » آب بكش و وضو بساز ( یکشنبه 9 تیر 1392 )
    » خیانت ( جمعه 17 خرداد 1392 )
    » لیلی خودش را به آتش کشید ( جمعه 6 اردیبهشت 1392 )
    » دوستی ‍‍پروانه ای ( چهارشنبه 14 فروردین 1392 )
    » مورچه و سلیمان نبی ( چهارشنبه 7 فروردین 1392 )
    » زاهد و درویش ( یکشنبه 4 فروردین 1392 )
    » آرزوی بزرگ ( چهارشنبه 30 اسفند 1391 )
    » سال نو مبارک ( سه شنبه 29 اسفند 1391 )
    » هربارکه می روی،رسیده ای ( پنجشنبه 15 تیر 1391 )
    » خب بعدش چی !!! ( یکشنبه 14 خرداد 1391 )
    » ببخشید شما ثروتمندید !!! ( جمعه 29 اردیبهشت 1391 )
    » نژاد پرستی !!! ( چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 )