تبلیغات
صفحه نقره ای
  • نویسندگان
    آمار بازید
    کل بازدید ها :
    بازدید امروز :
    بازدید دیروز :
    بازدید این ماه :
    بازدید ماه قبل :
    تعداد نویسندگان :
    تعداد کل مطالب :
    آخرین بروز رسانی :
    درباره ما

    داستان - داستانک


    ایجاد کننده وبلاگ : amir khan



    خدا گفت: زمین سردش است. چه کسی می تواند زمین را گرم کند؟
    لیلی گفت: من.
    خدا شعله ای به او داد. لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت. سینه اش آتش گرفت.خدا
    لبخند زد. لیلی هم.

    خدا گفت: شعله را خرج کن. زمینم را به آتش بکش.
    لیلی خودش را به آتش کشید.
    خدا سوختنش را تماشا می کرد.
    لیلی گر می گرفت.
    خدا حظ می کرد.
    لیلی می ترسید... می ترسید آتشش تمام شود. لیلی چیزی از خدا خواست.
    خدا اجابت کرد... مجنون سررسید.
    مجنون هیزم آتش لیلی شد.
    آتش زبانه کشید. آتش ماند. زمین خدا گرم شد.

    خدا گفت: لیلی اگر نبود، زمین من همیشه سردش بود.


    برچسب ها : داستان , داستان کوتاه , عرفان نظر آهاری , لیلی , خدا ,
    دسته بندی : داستانهای عرفان نظر آهاری ,

    آخرین مطالب

    » مشت بزرگتر ... ( جمعه 26 مهر 1392 )
    » مرد ولگرد و کشیش ... ( یکشنبه 17 شهریور 1392 )
    » شتر و موش ... ( سه شنبه 22 مرداد 1392 )
    » آب بكش و وضو بساز ( یکشنبه 9 تیر 1392 )
    » خیانت ( جمعه 17 خرداد 1392 )
    » لیلی خودش را به آتش کشید ( جمعه 6 اردیبهشت 1392 )
    » دوستی ‍‍پروانه ای ( چهارشنبه 14 فروردین 1392 )
    » مورچه و سلیمان نبی ( چهارشنبه 7 فروردین 1392 )
    » زاهد و درویش ( یکشنبه 4 فروردین 1392 )
    » آرزوی بزرگ ( چهارشنبه 30 اسفند 1391 )
    » سال نو مبارک ( سه شنبه 29 اسفند 1391 )
    » هربارکه می روی،رسیده ای ( پنجشنبه 15 تیر 1391 )
    » خب بعدش چی !!! ( یکشنبه 14 خرداد 1391 )
    » ببخشید شما ثروتمندید !!! ( جمعه 29 اردیبهشت 1391 )
    » نژاد پرستی !!! ( چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 )