تبلیغات
صفحه نقره ای
  • نویسندگان
    آمار بازید
    کل بازدید ها :
    بازدید امروز :
    بازدید دیروز :
    بازدید این ماه :
    بازدید ماه قبل :
    تعداد نویسندگان :
    تعداد کل مطالب :
    آخرین بروز رسانی :
    درباره ما

    داستان - داستانک


    ایجاد کننده وبلاگ : amir khan



    پشتش سنگین بود وجاده های دنیا طولانی.می دانست که همیشه جز اندکی از بسیار رانخواهد رفت.آهسته آهسته می خزید،دشوار وکند؛ودورها همیشه دور بود. سنگ پشت تقدیرش را دوست نمی داشت وآن را چون اجباری بر دوش می کشید.
    پرنده ای در آسمان پر زد،سبک؛وسنگ پشت رو به خدا کرد وگفت این عدل نیست
    کاش پشتم را این همه سنگین نمی کردی.من هیچگاه نمی رسم،هیچگاه و درلاك سنگی خود خزید به نیت نا امیدی
    خدا سنگ پشت را ازروی زمین بلند کرد.زمین را نشانش داد.کره ای کوچک بود.
    وگفت نگاه کن ابتدا وانتها ندارد.هیچ کس نمی رسد.
    چون رسیدنی در کار نیست.فقط رفتن است حتی اگر اندکی وهر بار که می روی،رسیده ای وباور کن آنچه بر دوش توست، تنها لاکی سنگی نیست،توپاره ای از هستی رابردوش می کشی،پاره ای از مرا
    خدا سنگ پشت را بر زمین گذاشت ودیگر نه بارش چنان سنگین بود ونه راهها چندان دور.
    سنگ پشت به راه افنادو گفت: رفتن،حتی اگر اندکی وپاره ای از او را باعشق بر دوش کشید.



    برچسب ها : داستان , رمان , عرفان نظر آهاری , عاشقانه , لاک پشت , خدا , رسیدن , سنگ پشت ,
    دسته بندی : داستانهای عرفان نظر آهاری , داستان عاشقانه ,

    آخرین مطالب

    » مشت بزرگتر ... ( جمعه 26 مهر 1392 )
    » مرد ولگرد و کشیش ... ( یکشنبه 17 شهریور 1392 )
    » شتر و موش ... ( سه شنبه 22 مرداد 1392 )
    » آب بكش و وضو بساز ( یکشنبه 9 تیر 1392 )
    » خیانت ( جمعه 17 خرداد 1392 )
    » لیلی خودش را به آتش کشید ( جمعه 6 اردیبهشت 1392 )
    » دوستی ‍‍پروانه ای ( چهارشنبه 14 فروردین 1392 )
    » مورچه و سلیمان نبی ( چهارشنبه 7 فروردین 1392 )
    » زاهد و درویش ( یکشنبه 4 فروردین 1392 )
    » آرزوی بزرگ ( چهارشنبه 30 اسفند 1391 )
    » سال نو مبارک ( سه شنبه 29 اسفند 1391 )
    » هربارکه می روی،رسیده ای ( پنجشنبه 15 تیر 1391 )
    » خب بعدش چی !!! ( یکشنبه 14 خرداد 1391 )
    » ببخشید شما ثروتمندید !!! ( جمعه 29 اردیبهشت 1391 )
    » نژاد پرستی !!! ( چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 )