تبلیغات
صفحه نقره ای
  • نویسندگان
    آمار بازید
    کل بازدید ها :
    بازدید امروز :
    بازدید دیروز :
    بازدید این ماه :
    بازدید ماه قبل :
    تعداد نویسندگان :
    تعداد کل مطالب :
    آخرین بروز رسانی :
    درباره ما

    داستان - داستانک


    ایجاد کننده وبلاگ : amir khan



    عاشقش بودم عاشقم نبود
    وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود
    حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن؛ یکی بود یکی نبود !

    یکی بود یکی نبود. این داستان زندگی ماست.
    همیشه همین بوده. یکی بود یکی نبود ...
    برایم مبهم است که چرا در اذهان شرقی مان "با هم بودن و با هم ساختن" نمی گنجد؟
    و برای بودن یکی، باید دیگری نباشد.

    هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود، که یکی بود، دیگری هم بود ... همه با هم بودند.
    و ما اسیر این قصه کهن، برای بودن یکی، یکی را نیست می کنیم.

    از دارایی، از آبرو، از هستی. انگار که بودنمان وابسته به نبودن دیگریست.
    انگار که هیچ کس نمیداند، جز ما. و هیچ کس نمی فهمد جز ما.

    و خلاصه کلام اینکه : آنکس که نمی داند و نمی فهمد، ارزشی ندارد، حتی برای زیستن.

    و متاسفانه این هنری است که آن را خوب آموخته ایم.

    هنر "بودن یکی و نبودن دیگری" !!!



    برچسب ها : داستان , رمان , داستانک , عشق , یکی بود , یکی نبود , قصه ,
    دسته بندی : داستان عاشقانه , داستان متفرقه ,

    آخرین مطالب

    » مشت بزرگتر ... ( جمعه 26 مهر 1392 )
    » مرد ولگرد و کشیش ... ( یکشنبه 17 شهریور 1392 )
    » شتر و موش ... ( سه شنبه 22 مرداد 1392 )
    » آب بكش و وضو بساز ( یکشنبه 9 تیر 1392 )
    » خیانت ( جمعه 17 خرداد 1392 )
    » لیلی خودش را به آتش کشید ( جمعه 6 اردیبهشت 1392 )
    » دوستی ‍‍پروانه ای ( چهارشنبه 14 فروردین 1392 )
    » مورچه و سلیمان نبی ( چهارشنبه 7 فروردین 1392 )
    » زاهد و درویش ( یکشنبه 4 فروردین 1392 )
    » آرزوی بزرگ ( چهارشنبه 30 اسفند 1391 )
    » سال نو مبارک ( سه شنبه 29 اسفند 1391 )
    » هربارکه می روی،رسیده ای ( پنجشنبه 15 تیر 1391 )
    » خب بعدش چی !!! ( یکشنبه 14 خرداد 1391 )
    » ببخشید شما ثروتمندید !!! ( جمعه 29 اردیبهشت 1391 )
    » نژاد پرستی !!! ( چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 )