تبلیغات
صفحه نقره ای
  • نویسندگان
    آمار بازید
    کل بازدید ها :
    بازدید امروز :
    بازدید دیروز :
    بازدید این ماه :
    بازدید ماه قبل :
    تعداد نویسندگان :
    تعداد کل مطالب :
    آخرین بروز رسانی :
    درباره ما

    داستان - داستانک


    ایجاد کننده وبلاگ : amir khan



    شهری بود كه در آن همه چیز ممنوع بود. و چون تنها چیزی كه ممنوع نبود بازی الك دولك بود
    اهالی شهر هر روز به صحراهای اطراف می‌رفتند و اوقات خود را با
    بازی
    الك دولك می‌گذراندند.
    و چون قوانین ممنوعیت نه یكباره بلكه به تدریج و
    همیشه
    با دلایل كافی وضع شده بودند، كسی دلیلی برای گله و شكایت نداشت و اهالی مشكلی هم برای سازگاری با این قوانین نداشتند.
     سالها گذشت. یك روز بزرگان شهر
    دیدند
    كه ضرورتی وجود ندارد كه همه چیز ممنوع باشد و جارچی‌ها را روانه كوچه و بازار كردند تا به مردم اطلاع بدهند كه می‌توانند هر كاری دلشان می‌خواهد بكنند.
    جارچی‌ها برای رساندن این خبر به مردم، به مراكز تجمع اهالی شهر
    رفتند و
    با صدای بلند به مردم گفتند:آهای مردم!آهای...!بدانید و آگاه باشید كه از حالا به بعد هیچ كاری ممنوع نیست.
    مردم كه دور جارچی‌ها جمع شده بودند، پس از
    شنیدن
    اطلاعیه، پراكنده شدند و بازی الك دولك‌شان را از سر گرفتند.
    جارچی‌ها
    دوباره
    اعلام كردند:می‌فهمید؟شما حالا آزاد هستید كه هر كاری دلتان می‌خواهد بكنید.
    اهالی جواب دادند:خب!ما داریم الك دولك بازی می‌كنیم."جارچی‌ها
    كارهای
    جالب و مفید متعددی را به یادشان آوردند كه آنها قبلا انجام می‌دادند و حالا دوباره می‌توانستند به آن بپردازند. ولی اهالی گوش نكردند و همچنان به بازی الك دولك‌ شان ادامه دادند، بدون لحظه‌ای درنگ.
    جارچی‌ها كه دیدند تلاش‌شان
    بی‌نتیجه
    است، رفتند كه به امرا اطلاع دهند.امرا گفتند:كاری ندارد! الك دولك را ممنوع می‌كنیم.آن وقت بود كه مردم دست به شورش زدند و همه امرای شهر را كشتند و بی‌درنگ برگشتند و بازی الك دولك را از سر گرفتند



    برچسب ها : الک دو لک , بازی , حاکم , جارچی ,
    دسته بندی : داستان متفرقه ,

    آخرین مطالب

    » مشت بزرگتر ... ( جمعه 26 مهر 1392 )
    » مرد ولگرد و کشیش ... ( یکشنبه 17 شهریور 1392 )
    » شتر و موش ... ( سه شنبه 22 مرداد 1392 )
    » آب بكش و وضو بساز ( یکشنبه 9 تیر 1392 )
    » خیانت ( جمعه 17 خرداد 1392 )
    » لیلی خودش را به آتش کشید ( جمعه 6 اردیبهشت 1392 )
    » دوستی ‍‍پروانه ای ( چهارشنبه 14 فروردین 1392 )
    » مورچه و سلیمان نبی ( چهارشنبه 7 فروردین 1392 )
    » زاهد و درویش ( یکشنبه 4 فروردین 1392 )
    » آرزوی بزرگ ( چهارشنبه 30 اسفند 1391 )
    » سال نو مبارک ( سه شنبه 29 اسفند 1391 )
    » هربارکه می روی،رسیده ای ( پنجشنبه 15 تیر 1391 )
    » خب بعدش چی !!! ( یکشنبه 14 خرداد 1391 )
    » ببخشید شما ثروتمندید !!! ( جمعه 29 اردیبهشت 1391 )
    » نژاد پرستی !!! ( چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 )